بعد از ظهر بود، حوالي ِ ساعت دو و خوردهاي! مترو هنوز مثل ديگر ساعات عبور و مرور ما شلوغ از جمعيت نشده بود. با چند تا از دوستان قرار بود جايي بريم كه سر جمع 6- 7نفري ميشديم . وقتي داخل واگن مترو شديم چون ساعت خلوتي بود همون اول ورودمون تونستيم يه رديف از صندلي ها رو براي نشستن پيدا كنيم . يكي دو تا ايستگاه رو كه رد كرديم يدفعه صدايي از ميانهي واگن نگاههايمان را به يك نقطه متمركز كرد.
صدا از طرف خانومي با ظاهري به روز بود كه تبلتي به دست داشت و با نشون دادن تصاويري از داخل تبلت اين توضيحات رو ميداد:
" آموزش انواع رقص : عربي ،تركي، باكويي و..... خانم هاي محترم نمونه شم هست كه ميتونيد اينجا ببينيد... "
نزديك ما كه شد توضيحاتشو كامل تر كرد و گفت : " كار سختي هم نيست ! فقط روزي دو ساعت تمرين كافيه !
با تعجب به دوستام يه نگاهي كردم و در حالي كه سعي ميكرديم خنده هامون رو كنترل كنيم بعد از رفتن خانم فروشنده بهشون گفتم عجب ! اين مدليش رو ديگه نديده بوديم كه ديديم ... لابد تا چند ماه آينده يه مدل هم براي اجراي زنده با خودشون ميارن ...
خلاصه تا رسيدن به مقصد اين موضوع سوژه اي شده بود براي خودش و كلي هم تاسف خورديم...
با خودم گفتم لابد اينم يه جور كاره فرهنگيه !! مثل قضيه بعضي از كتاب فروشاي سيار ِ تو مترو ِكه همراه كتاباشون سي دي مبتذل به اسم سيدي ِ آموزشي ِ مكمل به خورد مشتري ِساده ميدند ...
----------------------------------------------------------
پ.ن1: يكي نيست به اين آقايون محترم مسئول بگه كه به جاي داد زدن و فرياد زدن اينكه ما سالانه فلان قدر كار فرهنگي رو داريم انجام ميديم يه نظارتي روي اينجور مسائل كه بنظرم اصلا نفس كار( خريد و فروش تو واگن مترو ) اشتباه ِ ، داشته باشند.
پ.ن2: اصلا واگن مترو مگه جاي كاسبيه ! چرا مسافر بيچاره بايد مجبور باشه اون چند دقيقه اي كه تو واگن مترو نشسته تا براي لحظه ايي آرامش !! پيدا كنه رو با انواع و اقسام فروشنده ها سپري كنه...
پ.ن3: يه زماني قرار بود كه براي حمايت از اين فروشنده ها ( البته از نوع مجازش ) غرفه هايي تعبيه بشه نميدونم به كجا رسيد؟! البته فكر كنم در حد يه حرف باقي موند...

فاطمیه راز جنون آدمیت است!
اگر
آدم باشیم...
افشا
شدن نگاهی ما را بس...
که
با خیالش هم مجنونیم...
گفته بودي : روزي با فراغت و آسودگي ، سر فرصت و مجال، به «خويش» خواهم پرداخت و از خود، «حساب» خواهم كشيد... .
پس كو؟ پس كي؟
گفته بودي:روزي، دور از هياهوي زندگي ، شبي را تا صبح، با خود «خلوت» خواهم كرد در نهانخانه خويش، « آينه مراقبت» را پيش رو خواهم نهاد و با خودم بي پرده و بي مجامله، ركُ و راست، حرف خواهم زد... .
پس، آن روز و آن شب، كي خواهد رسيد؟
امروز،فردا مي شود، و فردا هم، پس فردا خواهد گشت. روزها، هفته ها، ماهها و سالها مي گذرد، ولي ... آن فرصتِ « نمي دانم كي و كجا» دست نمي دهد.
هميشه كه نمي توان به گردن اين و آن انداخت. «زمانه» چه كند، اگر ما خودمان با خويش ناسازگاريم؟ «ديگران» چه كنند، اگر ما با خويشتن آشتي نمي كنيم؟
يكي به رنج پستي مي رسد، ديگري به كنج هستي
يكي را درد «ماندن» مي كُشد، يكي را شوقِ «رفتن»...
---------------------------------------------------------------------------
پ.ن۱: خدای من ! ما را به خود آر ...
پ.ن ۲ : يكسال ديگه داره تموم ميشه، و من دلتنگ! دلتنگ روزهايي كه مثل برق و باد گذشت و من به غفلت از كنارشون عبور كردم...
پ.ن۳ : نمي دونم تو اين روزهاي پر از هياهو و شلوغي آخر سال سهمي از ثانيه ها را براي گفتن و شنيدن از تو كنار گذاشته ايم مولایم؟!
پ.ن ۴ : يا مقلب القلوب و الابصار ... حول حالنا الا احسن الحال.
![]()
چرا جبهه پايداري؟
به عنوان قطره اي از اقيانوس نيروهاي ارزشي و پاي بند به اصول حضرت روح الله و حضرت سيد علي از گفتمان جبهه پايداري حمايت مي كنيم؛ زيرا :
- عقبه ي فكري و معنوي اين جبهه را دو مجتهد انقلابي و زمان شناس؛ يكي مطهري زمان و به معناي حقيقي كلمه بصير ( آيت الله مصباح حفظه الله) و ديگري گوهر پرورش يافته ي محضر علامه طباطبايي (ره) ( آيت الله خوشوقت حفظه الله)، تشكيل مي دهند.
- جبهه پايداري ، تشكيلاتي است كه ساز و كارهاي پوسيده و ناكارآمد حزب هاي موجود را كه تعلقات حزبي و قبيله اي اشان باعث مي شود به جاي شايسته سالاري ، قبيله سالاري را مد نظر قرار دهند، را قبول ندارد.
- جبهه پايداري ، يكي از مطالبات اصلي اش تبعيت از فرمايشات امري و ارشادي امام خامنه اي حفظه الله است، تجربه ي مجلس هشتم نشان داد كه مدل هاي 5+6 ، 7+8 ، n+m و... ديگر جواب نمي دهد و بايد انقلابي وارد مجلس نهم شد.
- جبهه پايداري با مدنظر قرار دادن معنويت ، عدالت و عقلانيت در سايه ي ولايت، اهل تساهل و تسامح در وظايف خود نيست و مسئوليت را يك تكليف مي داند نه يك ابزار براي مقاصد ديگر.
- اعضاي اصلي و موثر جبهه پايداري اين افتخار را دارند كه همه در قبال كودتاگران فتنه گر ايستادند و اهل دو پهلو حرف زدن و سكوت نبودند و هم انحراف در دولت را شناختند و راهشان را از دوست نمايان جدا كردند.
- جبهه پايداري شخصيت محور نيست بلكه اصول محور است به همين دليل هيچ ضمانتي نيست كساني كه اكنون عضو اين جبهه هستند بعدا هم لزوما عضو اين جبهه باشند زيرا ملاك حال فعلي افراد است.
- حاميان جبهه پايداري، پابرهنگان انقلابند كه از كانون هاي قدرت و ثروت دورند...
گزيده اي از بيانات مطهري زمان حضرت آيت الله مصباح يزدي در مورد انتخابات
انتخاب اصلح يعني: مهم انتخاب اصلح با در نظر گرفتن مصلحت نظام و اسلام است، حتي اگر با آن فرد اختلاف نظر داشته باشيم يا وي درگروه و حزب ما نباشد. كسي را انتخاب كنيد كه به اسلام و انقلاب و ولايت فقيه وفادار باشد و در درجه دوم كارآمدي فرد را در نظر بگيرد،زيرا دزد كه با چراغ آيد گزيده تر بردكالا.
صدها شهيد داده ايم كه...: نبايد تنها به شعار وحدت اكتفا كنيم، بايد ببينيم حق كجاست، تلاش كنيم به حركت ها و شعارهاي نمادين اكتفا ننماييم.وحدتي كه بر اساس حق باشد، مطلوب ماست، اما وقتي آدم با كساني تباني كند و منافعي را تقسيم نمايد كه موجب وحدت شود آيا اين درست است؟ وقتي ايام انتخابات نزديك مي شود، با باندهاي مختلف تماس مي گيرند و زدوبند مي كنند كه چه كسي نماينده شود، اينها را ما مي دانيم ، حالا هيچ چيزي نگوييم تا وحدت حاصل شود! آيا انقلاب ما براي اين به وجود آمد؟ آيا صدها و هزارها شهيد داديم كه عده اي قدرت را دردست بگيرند و منافع را بين خود تقسيم كنند و حقوق 90درصد در جيب 10 درصد باشد و بروند در هر كشور خارجي زندگي كنند و كسي هم حق نداشته باشد، مطالبه كند؟
پابرهنه ها پيروزند: امام به ما ياد داد قبل از هر چيز خدا در ميدان سياست است . بايد كارها را با او ببنديم. خيلي دل به اين قدرت ها و ابزارظاهري نبنديم. خدا غير از اين كه در تاريخ دهها باراين را به ما نشان داده و غير از اين كه در آيات متعددي آمده كه " ولقد نصركم الله بيدر وانتم اذله اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم" تاريخ را كه ما نبوده ايم ببينيم ولي در اين دوره خودمان كه خيلي از اين موارد را ديده ايم. در همين هشت سال جنگ تحميلي نديديم؟ اين دوره دفاع مقدس نمايشگاه معجزات الهي بود. چه كساني با چه ابزارهايي چه قدرت هايي را شكست دادند.خدا ثابت كرده پابرهنه ها موفق مي شوند.


وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد...
…
تا حالا چند دفعه اين شعار رو داديم؟!
امروز دقيقا 321 روز از سال ميگذره...
سالي كه به اسم جهاد اقتصادي نامگذاري شد...
حكم جهادي كه از طرف اماممون صادر شد و گوي و ميداني كه داده شد...
براي من و شما كه به شعارهامون جامه عمل بپوشانيم...
راستي تا امروز چقدر هزينه كرديم براي اين شعارهامون...
مگه جهاد هميشه جهاد نظاميه ! كه جانت رو كف دستت بزاري و در انتظار شهادت باشي ...
بعضي اوقات بايد از مالت به نفع عزت و اقتصاد كشورت مايه بزاري...
يه ذره فكر كنيم و ببينيم كجاي اين ميدون جهاد ايستاديم ؟
پ.ن2: با تنبلي و كسالت و كم كاري نميشه جهاد كرد اونم از نوع اقتصاديش !
پ.ن3: جنس دست چندم چيني نخر صرفا به دليل اينكه ارزونه ! جنس مرغوب ايراني بخر تا چرخ اقتصاد بچرخه .
پ.ن4: اينقدر چشم و هم چشمي نكن و ريخت و پاش نكن ! كه عاقبت اون جز فساد و غفلت و تباهي چيز ديگه اي نيست (اين رو هم به خانوما گفتم هم به آقايون !)
اینکه عاشورا چیست، چگونه زنده خواهد ماند و قرار است چه نقشی در آینده ی تاریخ بشریت داشته باشد، مسائلی است که هم گسترده است و هم عمیق. بنابراین نباید انتظار داشت که در این چند سطر، حتی مقدار کمی از مطالب گفته شود...
بی شک امام حسین (ع) یک چهره شناخته شده تاریخ است و همه مسلمانان جهان و حتی افراد بیگانه از اسلام ،با نام عزیز حسین (ع) آشنا هستند و همه عزاداران زندگی نامه آن بزرگوار و ماجرای کربلا و شهادتش و مطالبی از این دست را می دانند. ولى آیا همه دوستداران و عزادارن آن امام با فلسفه قیام و شهادتش آشنا هستند؟ آيا مجالس سوگواري ما زبان گوياي پيام و اهداف والاي اين حادثه عظيم تاريخي است؟
عاشورا را بايد حقیقت اعلا و واقعیتی دانست مرکب از سه بعد پیام ، حماسه و سوگ و این ترکیب بدینگونه است که سوگ و مصیبت در خدمت حماسه و حماسه در خدمت پیام نه اینکه این هر دو در خدمت سوگواری . بنابر این اگر عزاداری های ما فقط ذکر مصیبت و عزا باشد و خالی از هرگونه حماسه و پیام آنگاه هویت عاشورا مسخ خواهد شد.در همه تلاشهای عظیم امام حسین (ع) و اصحاب او در پهنه کارزار عاشورا سخن از دین است و حفظ ابعاد آن و عدالت و آزادگی و مبارزه با ستم و تنفر از آشتی پذیری و تسلیم و هجوم به دشمن و کشتار آنان. روضه خوانی و عزاداری ، مظهر بعد سوم عاشوراست یعنی مصیبت و جنبه احساسی و عاطفی دارد و برای فراموش نشدن عاشوراست ، تا جنبه حماسی و پیامش زنده بماند .
پس این بعد هنگامی ارزش دارد که با منشا اصلی آن ، از هر حیث مطابق باشد. بنابر این همانگونه که مصیبت عاشورا و آن همه بلایی که بر سر امام و اصحاب و خاندان او آمده است در خدمت دین و عدالت بوده، باید مجالس ذکر مصیبت در خدمت همان حقیقت والا باشد تا معنا دهد و به مسخ ماهیت عاشورا نینجامد و مورد رضای خدا و ائمه قرار بگیرد.
بی شک از دل همین مجالس عزاداریست که زنان و مردان و جوانان درمی یابند که یزید تنها یک نام نیست و کربلا یک مکان نیست و میفهمند که همیشه و هر روز در میدان جهاد فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و از آنها بالاتر، جهاد نفس هستند و روزهایشان معنی پیدا میکند و دچار روزمرگی نمیشوند. براستی که این اینگونه مجالس است که حبیب ابن مظاهر ها را زنده میکند و زهیر بن قین ها را از خواب بیدار میکند تا در لبیک به امام زمانشان از همدیگر پیشی بگیرند و آنگونه رجز خوانی کنند.
فرزندان خمینی کبیر هم شاگردان همین مکتب بودند که با لبیکشان، حماسه اي عاشورايي آفريدند و کمر ابرقدرت ها و يزيديان زمان را خورد کردند و الگویی برای همه مسلمانان و آزادی خواهان جهان شدند. امروز کشورهای بیدار شده ی اسلامی-مصر و تونس و یمن و بحرین- زهیر بن قین های جهان اسلامند. زهیر بن قین هایی که دیگر قرار نیست با امامشان غریبانه شهید شوند؛ بلکه تا آخرین نفس مبارزه می کنند و بر همه ی شرک و کفر چیره خواهند شد و پرچم فتح و پیروزی و آغاز حیات واقعی انسان ها را زیر سایه ی عدالت و معنویت برافراشته می دارند و طعم حقیقی حکومت الهی را همگانی می کنند. ان شاءالله

می خواهند "عمار" شوند...
چهارشنبه افتتاحيه ي جشنواره فيلم عمار بود. ساعت 16 قرار بود برنامه شروع شود. حدوداً ساعت 16:15 دقيقه بود كه به سينما فلسطين رسيديم. وارد سينما كه شديم، خودِ آقا وحيدِ جليلي داشت قرآن افتتاحيه را تلاوت مي كرد! يعني كسي كه باعث و باني جمع كردن فيلم سازان و مستندسازان جوان و انقلابيِ جشنواره بود...صداي خوبي داشت. خدا خيرش بدهد، از آن انقلابي هاي پابرهنه است! از همان ابتدا چيزي كه ما را خيلي اذيت مي كرد، صندلي هاي خالي سينما فلسطين بود. از اين همه صندلي شايد 100 تايي از آنها پُر بود. جشنواره اي كه بدون شك مخالفان زيادي در داخل و خارج از كشور دارد، نبايد اينقدر غريب بماند.
سينما مال ما نبوده يعني مبدء و به نحوي مخترعش-اگر بتوان اسم اختراع بر آن نهاد- ما نبوده ايم؛ اما چه بخواهيم و چه نخواهيم هنرهاي تصويري مثل فيلم، در حال حاضر نقش مؤثر و بارزي در پيشبرد يك تفكر و فرهنگ خاص ايفا مي كند. در غرب روال بر اين منوال است كه اول يك فكر توليد مي شود-فكري كه هم راستاي تفكر تمدن غرب است- و بعد اين فكر تئوريزه مي شود و به شكلي منطقي درمي آيد و بعد توسط تمام ابزارهاي موجود از جمله كتاب، روزنامه، سايت، سينما، موسيقي، تلويزيون و...بمباران تبليغاتي مي شود تا به فرهنگ عمومي تبديل شود.
مثلاً فرض كنيد آزادي در مصرف يا همان مصرف گرايي به عنوان يك فكر مطرح مي شود، اين فكر توسط تئوريسين ها به شكل منطقي درمي آيد و بعد توسط ابزارها و پتانسيل هاي موجود در غرب، به شدت تبليغ مي شود. اين چرخه ي باطل با ورود سرمايه دارها تكميل مي شود. در واقع سرمايه دارها، فكر تئوريسين ها را مي خرند و بعد فكر توليد شده با ابزارهاي موجود-كه آنها هم در اختيار سرمايه دارها است- به فرهنگ عمومي تبديل مي شود؛ در انتها نيز سود اين فرهنگ عمومي غلط، به جيب كمپاني ها و سرمايه دارها مي رود...
با توجه به چيزهايي كه گفته شد، فرض كنيد كه در دنيا كساني پيدا شده اند كه مي خواهند از اين ابزارهاي موجود مثل سينما در چرخه اي غير از اين چرخه ي باطل، يعني چرخه اي غير از چرخه ي زور(ابزارهاي تحميل) و زر(سرمايه سرمايه دارها) و تزوير(فكر تئوريسين ها)، فضائل انساني و عدالت را ترويج دهند... چرخه اي كه نه سرمايه ي آنچناني دارد- در مقايسه با حريف تقريباً صفر است- نه تئوريسين هاي آنچناني-خيلي معدود- كه در اين موضوعات وارد شده باشند و اين عَلَم افتاده را بردارند...فقط مي ماند يك عده برو بچه هاي انقلابي كه مي خواهند پيام ظلم ستيزي و عدالت طلبي و در يك كلام پيام انقلاب خميني(ره) را به گوش جهانيان، در يك نبرد نابرابر و با دستان خالي ولي قلب هاي استوار و با توكل برسانند..."أين عمار" رهبر را هميشه با خودشان زمزمه مي كنند تا "عَلَم عمار" پايين نيايد.
بروبچه هاي جشنواره ي فيلم عمار، آقا وحيد، حاج نادر طالب زاده! اگر نمي شناختمتان حتماً مي آمدم و بِهِتان مي گفتم كه " قلّت عدد " و " كثرت عدوّ "، گام هاي عمارگونه ي شما را سست نكند؛ اما مي دانم كساني كه از صداي نجيب و فريم هاي تاريخي روايت فتح سيد مرتضي الهام مي گيرند، مثل خود آقا مرتضي، نه به " قلّت عدد " مي نگرند و نه به " كثرت عدوّ "، بلكه تنها به اكسير "تكليف" نظر دارند...
حال آيا كساني كه قرار است چنين خاكريزهاي بزرگي را به امر رهبرشان فتح كنند، آيا نياز به حمايت و تشويق بدنه ي حزب الله ندارند. چرا ما حزب اللهي ها تشويق هايمان از يك حركت انقلابي-فرهنگي مثل انتقادهايمان در مورد كم كاري هاي فرهنگي، صريح و عملي نيست؟
محمد روزبهاني(وبلاگ حزب الله)
---------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن1: با وجود اينكه متاسفانه دو روز بيشتر فرصت نكردم تو اين جشنواره شركت كنم اما فضاي جشنواره رو فضاي خوب و ارزشي ديدم و الحق آثاري به نمايش گذاشته شده بود كه دغدغه هاي انقلاب اسلامي داشتند فقط چيزي كه جاي تامل داشت استقبال كم بچه حزب اللهي ها از اين جشنواره بود ...
پ.ن2: اين فرصتها رو به همين راحتي از دست نديم ! ماهايي كه هميشه مي ناليم كه چرا فضا مناسب براي چنين فعاليتهاي فرهنگي برامون وجود نداره! اگر خودمون ميتونيم تو اين عرصه آثاري رو داشته باشيم كه چه بهتر و الا با حضور معنوي خودمون براي ديدن اين آثار تو اين جهاد فرهنگي سهمي داشته باشيم.
پناه برده بودم به شالگردني كه روي صورت بسته بودمش؛ چشمهايم از شدت سرما سرخ شده بود، و دستهايم در جستجوي يك اپسيلون حرارت، توي جيبهاي پالتو وول ميخورد! آرام آرام راه ميرفتم و بالعكس ِ اندكْسرعتِ گامهاي من؛ باران با شتاب فوق العادهاي به زمين ميخورد.. .
جلوتر از من يك جوان ِ ملّبس؛ همقدم ِ باران شده بود، شدت سرما او را ميلرزاند بيآنكه پوشش ِ قابل توجهي داشته باشد. يكجورهايي دلم برايش شور ميزد... دندانهاي من با وجود چند كيلو لباس گرم بهم ميخورد و در عجب بودم از صبوري ِ مرد...
نگاهم به آسفالت خيس ِ خيابان بود كه نور چراغهاي يك پژو حواسم را پرت كرد؛ سرنشينها با يك نيش ترمز، نگاهي به قامت باران زدهي ِ مرد انداختند؛ خوشحال شدم كه وسيلهاي براي ادامهي مسيرش فراهم شده است... ماشين دنده عقب آمد و در يك چشم بهم زدن سرعت وحشتناكي گرفت و از كنارش رد شد، آبهاي روي زمين همهاش يكجا مرد ِ روحاني را پر از گِل كرده بود... از عباي مشكياش آب ميچكيد، خُشكم زده بود و مبهوتِ صداي قهقههي سرنشينان بودم...
غم نوشت: اين ماجرا رو كه خوندم عجيب دلم سوخت ، بيشتر به حال و احوال آن جوانكها..! حرمت لباس پيامبر كه به جاي خود ، كاش حرمت انسانيت رو نگه مي داشتند...

« ضحاک بن عبدالله مشرقی » را که می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنکه صبح تا شام را در رکاب امام شمشیر زده بود، چرا که خوف ، فرزند شک است و شک زائیده شرک و این هر سه، خوف و شک و شرک، راهزنان طریق حقند......
که اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راه تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد........

لطفا كمي ارزان تر حساب كنيد!
دوشنبه هفته گذشته 122 تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي با رأي مثبت به يك استفساريه درباره تبصره 3 از ماده 71 قانون خدمات كشوري، براي خود و تمامي مقامات داراي سمت هاي مديريت سياسي - اعم از شاغل و بازنشسته- چيزي شبيه حقوق مادام العمر قائل شدند.
تصويب همچين مصوبه اي از طرف نماينده هاي گرام از چند حالت نمي تونه خارج باشه:
1.احتمالا بعضياشون ميدونستن كه تو انتخابات بعدي با پرونده درخشاني كه به جا گذاشتن، اونقدر راي ميارند ! كه ممكنه دچار توهم "ما بیشماریم" بشوند و براي جلوگيري از اون ، خواستن بدون دردسر بار خودشون رو ببندند!
2.حتما فكر كردند كه مردم بيكار نيستند و انقدر مشغله دارن كه وقتي براي دنبال كردن چرایی و امايي اين مصوبه براشون نمی مونه!
3.مطمئنا مردم درك ميكنند كه نماينده ها از اقشار زحمتكش اين مملكت هستند و با اين مصوبه فقط خواستن كمي عدالت اجتماعی برقرار بشه !
4.مردم بايد قبول كنند كه بالاخره ماشين بوگاتي داشتن و تحصيل در خارج از كشور آقازادگانشان مخصوصا تو این وضعیت بد اقتصادی غرب، خرج و مخارج خودش رو داره و ...!
5.نمایندهای محترم در وهله ی اول و دوم و سوم فقط و فقط برای رضای خدا و در وهله های بعدی! برای صرفا پر نکردن مشاغل دیگه این لطف بزرگ رو به جوونا مخصوصا جوونای جویای کار کردند که خدای نکرده بعد از دوره ی مسئولیتشون مجبور نشن وارد مشاغل دوم و سوم و ... شوند. ( ما پیشاپیش از این حرکت فداکارانه ی مسئولین تشکر میکنیم! )
6.بلاخره 4 سال شبانه روزي ، زير برف و بارون و تو گرما و سرما بار اين مملكت رو دوششون بوده يه جوري بايد جبران بشه اين ساعتها!
7.احتمالا آخر عمري(نمايندگي رو ميگم)بهشون پيشنهاد! شده بود كه محروميت زدايي بسه يه كم هم به فكر خودتون باشيد و انقدر مردم ، مردم نكنيد!
8....
در اينجا جا دارد فرازي از سخنان امام روح الله و امام خامنه اي (مدظله العالی) در مورد دوری از نگاه مادی به مسئولیت ها در نظام اسلامی را با هم مرور كنيم:
آن روزي كه هر يك از شماها را ملت ديد كه داريد از مرتبه متوسط مي غلتيد به طرف مرفه و دنبال اين هستند كه يا قدرت پيدا بكنيد يا تمكن پيدا كنيد , مردم بايد توجه داشته باشند و اينطور افرادي كه بتدريج ممكن است يك وقتي خداي نخواسته پيدا بشود , آنها را سر جاي خودشان بنشاند...(امام روح الله ره)
اين پذيرفته نيست كه ما جهتى ر ا انتخاب كنيم كه نقطه مقابل ِجهت اميرالمؤمنين باشد، پذيرفته نيست كه مأمور عالىرتبه نظام جمهورى اسلامى، مثل بقيه كاسبيها، مسؤوليت خود را يك كاسبى حساب كند. مسؤوليتهاى والا در نظام جمهورى اسلامى، كاسبى و سرمايه نيست كه انسان براى اداره دنياى خود به دنبال آن برود. امام خامنهای (مدظله العالی)
-------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن1: شناختن موافقان و مخالفان اين مصوبه شايد كمي به ما كمك كرد كه بفهميم كي به كيه ! و چي به چيه!
پ.ن2: مطمئنا اين آزمون بزرگي بود براي مجلسيان ، كه متاسفانه خيلي ها از اون سربلند بيرون نيومدن...
پ.ن3: گویا اینطوری بوده که اگه مسئولینی که شامل این ماده قانون میشن، دوران مسئولیتشون تموم بشه یا به هر شکلی، دیگه مسئولیتشون رو ادامه ندند، معادل 80 درصد حقوق دوران مسئولیتشون رو باید دریافت کنند!! این حرکت عدالت طلبانه شمار زیادی از نمایندگان مردمی! مجلس طبع شعری ما رو هم به وجد آورده که از طرف اونها بگیم:
اگر 100 نباشد تصویب ما همان 80 پر کند جیب ما!
مطلب زير اگر چه طنزه اما حرفاي زيادي براي گفتن داره ...لطفا كمي تامل كنيد!
ما ز بالائیم و پرواز میکنیم!
آموزشگاه پرواز عرفانی «گنجشک پـــر، عارف پـــر»
در سه سطح:
مقدماتی (یک سانتی متر بلند شدن از سطح زمین)
متوسط (بلند شدن از سطح زمین تا سر تیر چراغ برق)
پیشرفته (پرواز در کهکشان راه شیری)
زیر نظر اساتید مجرب، استاد «پرپر» و استاد «جاذبه»
***
دیگر نگران بیدینی مردم نباشید!
تبلیغ دین، فرقه و آیین خود را به ما بسپارید
شر کت تبلیغاتی «زنبیل را بردار و بیار»
با سابقه چندین سال تبلیغ انواع شامپو، کرم ترک کف پا و بانک
***
گروه عرفانی «سیر و سلوک در باد»
با توجه به نزدیک شدن زمان انتخابات
آمادگی خود را برای حمایت از هر کدام از کاندیدا اعلام میکند.
با شماره حساب بانکی ما در ارتباط باشید.
***
قابل توجه کارگردانان سریالهای مناسبتي
کرایه روح، جن، شیطان و...
ظروف کرایه «سینمای دینی»
***
فروش انواع دف
عرفان را با دفهای ما تجربه کنید.
دف با تایمر قابل تنظیم زمان خلسه
فروشگاه دف «مایکل جکسون»
***
استخدام مرید
تعداد نا محدود، قراردادی یا مادام العمر
در انواع طرح، رنگ، مو، ریش و سبیل
با وسیله ایاب و ذهاب، صبحانه، شام و ناهار و بیمه
عارف الحقیقی و الجدید الظهور «شیخ آقا حاج پشنگ شوشان درهای»
***
قابل توجه حاج خانمهای محل و دختران دم بخت
سری جدید جلسات هفتگی تفسیر، آش برگ و مزون لباس
همراه با اشک و آه، دیدن نور سبز و معجزه
مکان: خانه «اقدس خانوم اینا»
زمان: از ساعت 4 بعدازظهر تا هر وقت شوهرهایتان از سر کار بر میگردند خانه
***
آموزش صدا سازی و سولفژ
مناسب برای هوهاهو کردن و صداهای عجیب و غریب در آوردن در جلسات عرفانی
تقلید صدای اگزور انواع کامیون، حیوانات و صدای بهم خوردن کاسه بشقاب
***
نور ایمان و عرفان، هدیه ماست به چهره شما
تزیین مو، ریش و سبیل
به همراه استعمال کرم و پودر خارجی و اعلا
آرایشگاه «زلف پریشان»
***
انتشارات «جیب و عرفان»
آمادگی خود را برای چاپ
کتاب های عرفانی سرخ پوستی، زردپوستی و دیگر پوستهای رنگی
اعلام میکند.

قدیم ترها٬ البته این قدیمترها یعنی خیلی قبلتر از این حرفها!! ... یعنی حدودا قبل حضور من و شاید شمای خواننده!! در این دنیا ... یعنی آنموقع ها که یارانه هیچچیز برداشته نشده بود حتی معرفت!!
آنموقع که اینهمه وسیله ارتباط جمعی نبود اما دل ها شاد بود و فکرها آزاد از تکنولوژی وقت نشناس!! همین تکنولوژی فراگیر که آدمها گویا جهت رسوا نشدن٬ همرنگ آن شدهاند شاید هم پررنگتر!!
آن زمانها گویا دو واژه عفت و غیرت معنای بسی سترگ و چه بسا بسی بزرگتر از سترگ داشته و حرمتی زبانزد!! آن موقعها هنوز باب نشده بود " هرکسی را در قبرخودش میگذارند حتی شما همسر عزیز!! " ... که " دو روز دنیاست و خوشیهاش!! ... بگذار آزاد باشد!! "
آن موقعها هنوز غذاهای کنسرو شده و فست فود مد نبود!! ... دیزیهای آبگوشت بود و نان محلی و ماست مامان پز!!!! آپارتمان روی بورس نبود ... خانهای بود با درونی و اندرونی و حیاط و حوض فیروزهای و ایوان باصفا ... قهوه و نسکافه نبود ... عصر بود و آبپاشی حیاط و چای هل و دارچین مادربزرگ!!
خواب تا لنگ ظهر (منظورمان دقیقا همان اواسط روز میباشد) معنا نداشت ... مرد بود و نان داغ اول صبح ... و چای شیرین و پنیر و کره محلی و گردو!! چتروم اختراع نشده بود ... شبنشینی بود و قصههای مادربزرگ و لبخندهای پدربزرگ!
بازیهای کامپیوتری٬ انواع ویسیدی و دیویدی و ... نبود! ... گرمای دستهای پدر بود و رویای تاب سرسره پارک سرخیابان!
آن زمانها خیلی چیزها نبود ... اصلا هیچچیز نبود! اما دلها٬ دل بود... دلخوشی بود ... دلخند بود! هیچ پدری برای فرزندش ماشین و موبایل نمیخرید اما ... خودش بود٬ پدر بود!
تمام اینها از آنزمانی شروع شد که همه گفتند "هرچه بادا باد!!" و زندگی را به باد سپردند! ...
بادی که حتی غیرت آقایان را به پرواز در آورد! ... که اگر الآن دخترش بجای دستان پدر آرامش را در دستان نامحرم میجوید سر به آسمان بساید که دختری آزاد دارد و لابد زنی مستقل!! که نهایتا تکنولوژی لرزاننده عرش حق طلاق چشم حسودانمان را در غرب بترکاند که ما نیز میتوانیم!!!!
-----------------------------------------------------------------------------
پ.ن :
1. اين روزا ديگه خبري از صبحانه خوردن هاي خانوادگي نيست ! اصلا در کنار هم بودن اعضاء خانواده ،به بهانه های مختلف ،داره کم کم از بین میره...
۲.جمعه خواهرزاده گلم منزلمون بود و بنده خدا خيلي حوصلش سر رفته بود اصرار داشت كه با هم بریم پارک ،راستش چون حوصله نداشتم یه جورایی راضیش کردم که بمونیم خونه البته ازم قول گرفت که سرگرمش کنم ،خلاصه منم که دلم برای بازی های دوران کودکی تنگ شده بود به یاد اون روزا باهاش کلی بازی کردم اونم از نوع اون قدیما ! خیلی لذت بخش بود هم براي خودم و هم براي ثنا جون. البته بعدش كلي دلم سوخت براي بچه هاي اين دوره زمونه که بازيهاشون محدود شده تو چارچوب اتاقشون و خودشون و ...
3.نميدونم چرا هر چي زندگي ها پيشرفته تر ميشه آدما فاصلشون از هم بيشتر ميشه و يه جورايي تنهاتر ميشن؟ لابد اينم از مزاياي زندگي مدرنه كه اين روزا همه خودشون رو به آب و آتيش ميزنن و از هم سبقت ميگيرن تا به اون برسن !!...
۴.......
۵.......

شلمچه ، غروب آفتابش ، ساعت صفر عاشقیست ، آنجا خاک هم بوی محبت می دهد ، بوی خدا ...
شلمچه از دوئیت دورمان کرد همان توحید پنهان است اینجا
اگرچه کس نفهمد حرف ما را قدمگاه شهیدان است اینجا
پ.ن:
۱. امروز بهشت زهرا برام يه حال و هواي ديگه اي داشت نمي دونم چرا بي اختيار ياد شلمچه افتادم و ...
۲.حضور بيشمار مردم اونم از هر قشر و هر سني دوباره بهم ثابت كرد كه هنوز مردم به آرمانهاي اين انقلاب و شهدا پايبند هستند...
۳. اين نواي حاج منصور رو خيلي دوست دارم...
ديشب طبق برنامه شبونمون براي پياده روي به پارك نزديك خونه رفته بوديم و تو مسير برگشت ، از دور يه سر و صداي زياد همراه با كلي جيغ و داد و هلهله و يه ترافيك سنگين توجه مون رو به خودش جلب كرد ، سر و صدا ظاهرا مربوط به يه كارناوال يا همون كاروان عروسي بود كه خوب شايد يه امر عادي بود اما تداوم صداها تو يه مكان اونم خيابون اصلي كه مشرف به خونه مسكوني نبود سوال برانگيز بود .خلاصه خواسته يا ناخواسته براي ادامه مسير پياده روي و بازگشت به منزل و البته پيدا كردن جواب معمايي كه ذهنمون رو بد جوري درگير خودش كرده بود به محل مورد نظر نزديك شديم ...
تعداد زيادي ماشين تقريبا خيابون رو بسته بودند و يه جمعيت زياد حلقه اي درست كرده بودند و عروس خانم كه يحتمل همه عزيزان رو خواهر و برادر خودشون فرض كرده بودن با همان سر و وضع و لباس بدون هيچ پوشش ظاهري ! كنار شادامادِ گرام با غيرت ! در حال تماشاي دختر و پسرايي بوذند كه در حال رقص و پايكوبي بودند و با لبخندي كه به لب داشتن يه جورايي اونها رو همراهي مي كردن.
خلاصه محفلي بود براي خودش كه بيا و ببين . اين وسط ماشينهاي رهگذر و عابران پياده هم از بزم اين مهمانيه خياباني بي نصيب نبودند و ....
-------------------------------------------------------------------------------
اين روزها شايد ديدن صحنه هاي اينچنيني براي خيلي ها عادي و معمولي ! باشه اما قطعا این گونه حركتها علاوه بر هنجار شکنی و ایجاد روحیه فساد و تباهی در جامعه ، باعث ریخته شدن قبح همچین گناهاني می شود و جای بسي تاسف است برای آن زوجهايي که اولین شب آغاز زندگی زیبایشان توام با گناه افتادن صدها زن و مرد باشد ...
مگر نه اينكه ازدواج مسیر رسیدن به عفت و حیا را هموار می سازد پس چرا حجب و حيا در اين گونه مجالس كمرنگ و يا يه جورايي خشكيده !! و خودمون رو درگير شادي هاي زودگذر و شيطان پسند كرده ايم و از اين غافليم که شادی واقعی و لذت و خوشی زندگی دست خداست و هیچ وقت با گناه و معصیت، نمی توانيم به عمق شادی برسيم. اي كاش مي فهميديم كه برای شاد کردن مجلس عروسی، نباید از هر وسیله ای استفاده کنیم؛ چون موءمن و کسی که قلبش به نور تقوا روشن شده، هيچ وقت برای شادی و لذت چند دقیقه ای، نافرمانی خدا را نمی کند و مي داند كه قطعا اين حركتها نتیجه اي جزء این که زندگی با گناه و معصیت خدا شروع مي شود و برکت زندگی از بين مي رود، ندارد.
رسول اکرم (ص) در شب عروسی حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ به دختران عبد المطلب و زنان مهاجرین و انصار سفارش کردند که همراه فاطمه ـ علیها السلام ـ باشند و خوشحال بوده و بخوانند و تکبیر گویند و ستایش خداوند به جای آورند و از گفتن آن چه خوشنودی خداوند در آن نیست، بپرهیزند. طبق نقل تاریخ در این جشن ام سلمه، حفصه، معازه خدمت حضرت زهرا (س) اشعاری خواندند، بنابر این جشن باشکوه و به یاد ماندنی برپا شد، و مؤمنین در شادی رسول خدا (ص) سهیم شدند.
پ.ن : عكس كاملا تزئيني ست.
چندي وقت پيش يه مستندي رو ديدم درباره شكار ميمون توسط بوميان آمازون كه خيلي جالب بود. آنها براي به دام انداختن ميمون ها ؛ نارگيلي را از دو طرف سوراخ مي كردند، يك طرف كوچك تر در حدي كه بتونند يك طناب را از آن عبور بدن و يك طرف كمي درشتر به اندازه اي كه دست يك ميمون به زور از آن رد بشه. طنابي كه انتهايش را گره زده بودن ، از طرف كوچك تر رد مي كردن و بعد طناب را به تنه درخت مي بستن تا ميمون نتونه نارگيل را با خودش ببره. داخل نارگيل خالي شده چند تا سنگريزه مينداختن و چند بار تكونش مي دادن تا صداش تو جنگل بپيچه.
ميمون هاي كنجكاو براي اين كه بفهمند اين صداي چيه ، دستشون را داخل نارگيل مي كردن و سنگريزه ها رو تو مشت شون ميگرفتن تا بيرون بيارن ، اما مشت بسته آنها از سوراخ رد نمي شد و جالب بود که به هيچ وجه هم حاضر نبودن كه مشتشون رو باز كنن تا دستشون آزاد بشه و سرانجام اونقدر تقلا ميكردن و خودشون رو به اين ور و اون ور مي زدند تا اينكه خسته و بي رمق مي شدند ،صياد هم از اين فرصت استفاده مي كرد و اونها را به راحتي جمع مي كرد و در قفس مي انداخت...
اگر خوب نگاه كنيم دور و بر ما هم پر شده از سنگريزه هاي بي ارزش ، ولي پر سر و صدا و پر زرق و برق .امروز شيطاني ترين امور بسته هاي زيبا و دلفريب و با صدايي جذاب و دلنشين ما رو به سوي خود مي خونه. اگر دست دلمون رو به سوي آنها دراز كنيم، اسير شيطان شدیم و اون وقته که تو گرداب اين نيرنگ به هيچ وجه حاضر نيستيم هواي نفس و حرص خودمون رو دور بريزيم تا از بند شيطان رها بشیم، و تنها وقتي متوجه اشتباهمون می شیم كه تو اسارت شيطان و در قفسش گرفتار شدیم.
راستی چقدر تو زندگي اسير سنگريزه هاي بي ارزش دنياییم که با كوچكترين صدا و وسوسه دستمون رو به سمتش دراز می کنیم؟
تا حالا پیش خودمون فکر کردیم كه چرا حاضر نيستيم دستمون رو باز كنيم و آزادي و رهايي و بي تعلقي رو تجربه كنيم؟
----------------------------------------------------------------------------
کاملا بی ربط:
۱.یه بنده خدایی که شرکت کامپیوتری دارن تعریف می کرد منزل یکی از مشتریان برای یه سری کارای فنی رفته بودند که بعد از نیم ساعتی خانم خونه با یه نوشیدنی و ... از من خواست پذیرایی کنه و بعد از اینکه تعارف کرد و من هم گفتم روزه هستم با کمال تعجب بهم گفت که :شما چرا آقای مهندس از شما بعیده !! شما که تحصیل کرده اید! روشن فکرید چرا؟!
۲.تاسف انگیزه که تو ماه رمضون به یه اداره به اصطلاح دولتی و فرهنگی بری و بعد ببینی که تو اتاقی که از مهموناشون پذیرایی می کنند به رسم روزهای عادی وسایل پذیرایی روی میز باشه !!
۳.حالا میخوای روزه بگیری یا نگیری به خودت مربوطه اما اینکه بخوای تظاهر به روزه خواری بکنی و این کار رو یه نوع کلاس از نوع روشن فکری بدونی جای بحث داره و اصلا به نظرم کلی هم ...
۴.ماه رمضون امسال هم تموم شد ...اما دلتنگی هاش موند و ... خوش به حال اونایی که به معرفت این ماه رسیدن و اون رو درک کردن...

انتخاب رشته
برگه مشاوره انتخاب رشته توی دستم بود که پدرم آمد و کنارم نشست و گفت: «دخترم برو فرم انتخاب رشته رو بیار تا با دقت کد این رشتهها رو واردش کنیم.»
کمی مکث کردم و بعد گفتم: «نه، شما خستهای! من میرم و با کمک دوستم پرش میکنم.» پدرم گفت: «عزیزم من خسته نیستم، بهتره که با دقت کافی پرش کنیم.»
بالاخره مامان که دید من بدجور مصمم هستم که به دلخواه خودم برگه انتخاب رشته را پر کنم، به لطایفالحیلی آمد و با سیاست ذهن پدر را از این موضوع منحرف کرد. من هم رفتم توی اتاقم و نشستم و شروع کردم به بررسی رشتهها و دانشگاهها.
اول از همه هر کدی که مربوط به دانشگاه الزهرا بود را حذف کردم. اصلا دلم نمیخواست توی دانشگاهی درس بخوانم که مثل دبیرستان است. آخر، دانشگاه باید یک فرقی با دبیرستان داشته باشد! بالاخره برگه را پر کردم و فرستادم و خوشحال بودم که اگر شهرستان هم قبول بشوم، یا حتی قبول نشوم، باز خیلی بهتر از این است که چهار سال دیگر هم آرزوی یک همکلاسی پسر به دلم بماند!
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
۱. تو این بازار داغ انتخاب رشته کنکوری ها ،دو سه تا از آشناها اومدن پیشم تا کمکشون کنم برای انجام این امر خطیر! برام جالب بود چون به اتفاق ،علاقه ای به انتخاب کردن دانشگاه تک جنسیتی نداشتن و خوب علت این عدم تمایل فکر کنم واضح باشه...!! جالب تر اینکه از انتخاب ،رشته های دانشگاه پیام نور هم استقبال نکردن!! وقتی دلیلش رو پرسیدم میگفتن دانشگاهی که کلاس درست و حسابی نداشته باشه و...که فایده ای نداره ! تموم مزه دانشگاه به همین رفت و آمد و ... ( اینکه خواهرانه چه نصیحتهایی کردم و چی گفتم بهشون بماند اما تو دلم یه آهی کشیدم و گفتم نیست که محیط مختلط تو جامعه کمه ...)
۲.بلاخره ما نفهمیدیم دانشگاه محل کسب علم و دانشه یا گذران عمر و ....!!
۳.راستی قرار بود یه طرحی تصویب بشه که تا جایی که مقدور باشه دانشگاهها، کلاسها رو مختلط برگزار نکنند... نمیدونم فقط در حد حرف بود یا...



